از پدر به پدر

 از پدر به پدر

پسرکم در خواب نازش ناگهان صدایم می‌کند؛می‌روم بالای سرش،حرف‌های نامفهومی می‌زند،در آغوش که می‌کشمش، آرام می‌شود و دوباره به خواب می‌رودولی بی‌خوابی مرا غرق می‌کنداز

خاطره بازی با عکس ها و خانه تکانی

عکس‌ها و خاطره‌ بازی خونه‌ تکونی

وسط خونه‌تکونی، با رسا عکس‌های چاپی قدیمی پیدا کردیم که لای سررسیدهای خاطره‌نویسی‌هام بود؛یادمه ۲۶ سالم بود و اولین ترمی بود که دانشگاه تدریس می‌کردم،

دلنوشته اسفند ماه

دلنوشته‌های اسفند

من به این شهر،این زمستان پاییزی،این دربند مه‌آلود،این درختان پر طوطی کاخ‌های پهلوی،این باران‌های خوش بوی اسفند،دلی بسته‌ام سختکه غصه هم خواهد رفت.

خاطرات دوبی

خاطرات دبی

دیدن امارات همیشه موجب می‌شود احساسات متفاوتی را تجربه کنی، دیدن مردمان سختکوش که اینجا به شدت کار می‌کنند، بدون نق و ناله تا دریافتی

کپی غیر مجاز محصولات خانه توانگری

راضی به کپی محصولاتمان نیستیم

روزی یکی از رفقام، مجتبی پیرعلی، که حکم برادربزرگ ما را دارند، خاطره‌ای از جماعت اهل صنعت تعریف می‌کرد.تاجری صنعتی بود که قالبکار محصولات پلاستیکی

با والدین خودشیفته چه کنیم

‏با والدین خودشیفته چه کنیم؟

ما نمی‌توانیم مادر یا پدرمان را کنار بگذاریم (فیزیکی شاید با مهاجرت ولی روانی خیر؛ زیرا او را در درون‌ حمل می‌کنیم)بحث ما بهبود رابطه