۴.۳/۵ - (۳۰ امتیاز)
هم اکنون بشنوید
يكى از تجربيات سهمگين ميانسالى خودم ديدن كهنسالی پدر و مادرم بود؛
همزمان تغييرات درونى و بيرونى خودم را به شكل موازى با تغييرات پدر و مادرم رصد ميكردم و اعتراف می كنم تجربه عجيب و مهيبی بود و هست.
در اين دورهمى از دوستانم و همسرم دعوت كردم درباره هر دو بخش اين تجربه، روايت خويش را بگويند

دیدگاه (11)
خیلی خیلی خوب بود.چیزی که چندین نوبت ازتون خواهش کردم که درموردش صحبت بشه.بیشتر فرمایشات شما حول انتخاب و انگیزه و استقلال و ….بود .یعنی چیزهایی که همگی و همگی مهم و سرنوشت ساز هستند ولی زمانیکه زمین و زمون رو میتونی با انرژیی که خدا داده زیرو رو کنی.جوانی که به هرنحوی و میگذره حالا یا با درایت یا با خوش خیالی ولی برای افراد میانسال و سالخورده هم مطلب بزارید .این افراد در کنار عزیزانشون صحبتهای گرانقدر شما به گوششون خورده و نام دکتر علیرضا شیری براشون آشناست ولی خیلی از صحبتهاتون براشون بجز اندوه و حسرت چیزی نیست یا آشنا نیست چون این قدم و جوانی را رد کردند .چقدر خوب که از حال این افرادی که با تجربه و علم شما کاملا آشنایی دارند ولی با جنس سخن انس ندارند گفته بشه و درک بشن.خیلی خیلی خیلی به جانم نوش شد.جالب اینجاست که مجموع این صحبتها و تجربه دوستان در من نهادینه شده.مخصوصا دوستی که فرمودند مادرم که خودش انس داشت با والدینش همیشه از من خواسته که خودتو به پای من خرج نکن .این نشانی از درد خود اون مادر داشته که خودش را باید چند تکه میکرده و هیچ کس شاید ندید و چون یک مادر همه چیز این دنیا رو از نوع بهترینش برای فرزندش میخواد شده این نصیحت برای فرزندش
درودهاااا
وووووی، من امروز در ۴۳ سالگی همچنان دنبال شناسایی اشتباهات همین حوالی ام.
امشب تلنگر شدین برام که به میانسالی رسیدمو حالا چی؟؟؟
عزیزم هم سن هستیم و من همش فکر می کنم ریشه ی این همه اشتباهات من کجاست و چرا مدام هر روز به فکر گذشته ای هستم که برام حسرت بار است
مادر بیماری دارم که ۱۰ سال است که فقط در رختخواب است. برادرم با او زندگی میکند و یک پرستار شبانه روزی. برادرم کسی را راه نمیدهد به آن خانه ) به جز من و فرزندم.و من بسیار غصه میخورم که نمیتوانم کاری انجام بدهم برایش و شاهد آب شدنش هستم. وقتی هم که سفرت میروم و نمیبینمش احساس عذاب وجدان دارم. خلاصه حال و روز بدی است
چقدر به این پادکست نیاز داشتیم آقای دکتر…. به عنوان فردی که ایران نیستم همیشه دغدغه پدر و مادر رو دارم و هیچ وقت اون حس کامل شادی رو حتی در شادترین لحظات زندگیم ندارم و چقدر خوب که شنیدم این حس مشترک رو از بقیه افراد ….و آتنا جان خیلی خیلی عالی صحبت می کنند همیشه ….یک تشکر ویژه از ایشون داریم
گوش نیوش های جمعی و دور همی راهیست به سوی روشنایی و آگاهی و شنیدن عزیزانی که مسئله ای مثل ما دارند بسیار راه زندگی را برایمان هموار میکند و آرامشی عمیق و سازنده به همراه دارد متشکرم از زمانی که در این مسیر صرف میکنید …امید است گوش نیوش های بعدی با موضوعات مختلف به صورت دور همی در اینجا قرار گیرد و چرخ زندگی مارا روانتر کند …مانا باشید
من ۵۰ سالمه وپدر مادرم ۸۰ سال با اونها زندگی میکنم از سال ۹۹ همزمان با کرونا در سن ۴۵ سالگی سرطان گرفتم در طول درمان مادرم سرطان گرفت ولی خوش خیم درمان و عملهام دوسال طول کشید تا امدم رو پا بشم مامان سکته مغزی ونیاز به مراقبت خیلی حالم بده دو ساله پرستاری میکنم البته با دل و جون ولی وقتی همش در حال جنگ وحرف با خودمم جسمم روحم خستس مامان نمیتونه خوب حرف بزنه همش سکوت دلم کبابه برای مادر زحمت کشم ولی نمی تونم کاری کنم توانم تحملم خیلی کم شده حتی حوصله پسرم را ندارم حوصله ادمهای دیگه نمیدونم چه کنم
سلام
جناب دکتر امروز ۲۲ دی ماه هست که من این گوش نیوش رو گوش دادم خیلی جالب بود برام ودیدم وااااای منم چقدر حرف برای گفتن داشتم ، کاش میتونستم منم حرفامو بزنم
پدرم هشتاد ساله که دوماه سکته مغزی کرده و من و خواهرام از اون مراقبت میکنیم و البته سخت هست که ایشان دیگه توان نداره و ما هر روز شاهد اناییم دیگه زندگیمون قشنگ نیست و حس غریبی دارم
كار درست اما ناخوشايند
چه موضوع خاص و جالبی را به بحث گذاشتید. دوست داشتم باز هم بشنوم🩵🙏